نقل مکان
-
تاریخ: 1400/12/23 ساعت: 1:24
Daysofyouth.blogfa.com این آدرس جدیده.
Neighbour from Hell
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 14:40
روزا صدای تلویزیونش رومخه، شبا صدای خروپفش، صبحام صدای خش و فیش رادیوش...یه وقتام که تو حیاطم، یهو میبینم به بهونه پهن کردن رختاش دست به کمر وایساده رو پشت بوم زل زده به من...لقب همسایه جهنمی بعد این ابداع شد//:
دیر چک کردم همش جمع شده رو هم
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 14:40
اومدم دیدم ۱۱ تا کامنت دارم انقدررر ذوقمندم که خواستم اینجا تو یه پست اختصاصی اعلام کنم ^______^دلم نمیاد تاییدشون کنم دلم میخواد اون ۱۱ قرمزه همونجوری بمونه@_@
پاریدولیا
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 14:40
تو همه چیز شکل و چهره میبینم.ابر، کوهها، طرحای روی سنگ و سرامیک، طرح چوب و فرش و..یعنی گاهی تو اولین نگاه، اون طرح ذهنی رو میبینم تا شکلِ واقعی جسم!!!خیلی از آدما اینطورین ولی واسه من خیلی شدیده..پیش
بی طراوت
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:29
عجیب دلم واسه اینجا تنگ شده...ولی دیگه نمیتونم از هیچی بگم و بنویسم..اصلا بروز نمیدم و به روی خودم نمیارم ...همچنان کنار دوستام تو بستنی فروشی نزدیک دانشگاه اتراق میکنم و به شوخیاشون بلند بلند میخندم
Toxic Friendships
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:29
تاحالا درمورد Toxic Friendships یا همون دوستیای سمی شنیدید؟؟من یه عالمه ازین نوع روابط دورم هست که خیییلی وقته دارم تلاش میکنم بفهمم چطور باید ریشه کنشون کنم -_-اینجور دوستا یکاری میکنن همش فکر کنی یه
Sadness
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:29
یه زیبایی نامحسوس و کمرنگی توی غمگین بودنه یه زیباییِ آبی رنگ...ازون غمهایی که حتی میتونه پشت خنده های از ته دل هم پنهان بشه...واسه همینه که با وجود اینکه یه اندوه درونی همیشه همرامه ولی هیچ گله و شکایتی ازش ندارم و محکم چسبیدمش و با پذیرفتنش یاد گرفتم چطوری کنترلش کنم که اونقدرا اثر منفی رو زندگیم ...
انتخاب
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:29
بزرگترین دلیل اینکه تا الان حتی یه ذره هم به هیچکدوم از آرزوهام نزدیک نشدم اینه که همیشه مرَددم...همیشه سر دوراهی انقد میمونم که وقتم تموم میشه و عجله ای یکیشو انتخاب میکنم که معمولا هم راهی که انتخاب میکنم غلطه و پشیمونی به بار میاره واسم ...و متاسفانه انقدر کله شق هستم که مشاوره ی اطرافیانم رو هم ...
دنیام^_^
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:29
چند عدد رمان..تعدادی فیلم...چندتا کتاب زبان...یه لب تاب یا کامیپوتر واسه تایپ کردن و نوشتن...یه اتاق مرتب و اروم..ترکیب اینا میتونه منو کل این ۳ماه تو خونه حبس کنه(: یجوری توشون غرق میشم و ازشون لذت میبرم که به حالت غارنشینی میرسم^_^
yaaay^_^
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 22:32
کل کمدا و کشوها و قفسه هامو مرتب کردم اصن یه حس یه آرامش وصف نشدنی دارم@_@واسه آینده و کارایی که میخوام بکنمم یه برنامه خوب و کامل دارم که بعد از مدتها بهش رسیدم که اینم خودش اسباب آرامشه واقعا*_*و تصمیم دارم یه مجموعه رمان شروع کنم و من میمیرم واسه رمانای مجموعه ای♥️__♥️البته درصورتی که تخیلی باشه(...